Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پیک

تلفظ بین المللی : /pˈejk/ تلفظ :‌ [p'ejk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • پیک لنینا
  • پیک هارولد
  • پیک ویلهلم
  • پیک تندرو
  • پیک نیک
  • پیک بار
  • پیک پیک
  • پیک ازاد
  • پیک او
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

پیک . (اِ صوت ) اسم صوت عطسه .

پیک . (فرانسوی ، اِ) ورق قمار که برآن صورتی چون سرنیزه است و بهمان مناسبت این نام دارد؛ تک خال پیک ، دولوی پیک ، بی بی پیک ، ده لوی پیک ...

پیک . [ پ َ ] (اِخ )دهی جزء دهستان حوزه ٔ بخش زرند شهرستان ساوه . واقع در 18 هزارگزی خاور زرند، کنار راه ساوه به تهران . جلگه معتدل . دارای 1120 ...

فرهنگ عمید

در ورق‌بازی، نقشی که خال‌های آن به شکل سر پهن نیزه یا گلابی است: تک‌خال پیک؛ بی‌بی پیک.

قاصد؛ چاپار؛ نامه‌بر: ◻︎ کار پیکان نامه بردن دان و بس / پیک را کی نامه‌خوان دانسته‌اند (خاقانی: ۴۸۰).

قاصد، چاپار، نامه بر: کار پیکان نامه بردن دان و بس / پیک را کی نامه خوان دانسته اند (خاقانی: ۴۸۰ ).در ورق بازی، نقشی که خال های آن به شکل سر پهن نیزه یا گلابی است: تک خال پیک، بی بی پیک....

فرهنگ معین

(پَ یا پِ) (اِ.) قاصد، نامه بر.

[ فر. ] (اِ.) ورق بازی که بر آن صورتی چون سر نیزه است و به همین مناسبت آن را بدین نام خوانند.

(پَ یا پِ ) (اِ. ) قاصد، نامه بر.
[ فر. ] (اِ. ) ورق بازی که بر آن صورتی چون سر نیزه است و به همین مناسبت آن را بدین نام خوانند.

فرهنگ فارسی

ورق های بازی که خالهای آن بشکل سرنیزه یاگلابی است، قاصد، چاپار، نامه بر
( اسم ) ورق قمار که بر آن صورتی چو سر نیزه است و بهمان مناسبت آنرا بدین نام خوانند سیاه خال خال سیاه بدین نام خوانند سیاه خال ده لوی پیک .
ورق قمار که بر آن صورتی چون سرنیزه است

دانشنامه عمومی

معانی واژه پیک در فارسی:با تلفظ پـِیک به معنی پیام آور است.پیک لاین روش کاتتر گذاری مرکزی از راه پیرامونی.پیک (ورق) با تلفظ «ی» کشیده نام یکی از خال ها در ورق های بازی است.پیک گونه ای لیوان کوچک عرق خوری است.پیک (با «ی» کشیده) به معنی اوج و بالاترین نقطه در محاسبه و منحنی است. مثلاً زمان اوج ترافیک.پیک (با «ی» کشیده) که در فارسی زخمه گفته می شود و ابزاری جهت نواختن برخی سازهای زهی است.پیک گیتار گو...

گویش مازنی

توخالی – پوک

۱شش – جگرسفید ۲رنگ سفید مایل به خاکستری

/pik/ توخالی – پوک & شش – جگرسفید - رنگ سفید مایل به خاکستری

گویش دزفولی

تو خالی ، پوچ

گویش بختیاری

خالى، تهى.

مترادف و متضاد

برید، پستچی، چاپار، رسول، فرستاده، فرستاده، قاصد، نامه‌رسان، نامه‌آور

ambassador (اسم)سفیر، ایلچی، پیک، مامور رسمی یک دولتcourier (اسم)پیک، قاصد، چابک سوار نامه رسانmessenger (اسم)پیک، رسول، فرستاده، خبر رسان، قاصد، پیغام اور، خبر آورnuncio (اسم)پیک، رسول، سفیر پاپ، ایلچی پاپmercury (اسم)تیر، پیک، پیغام بر، عطارد، جیوه، سیماب، دزد ماهر، یکی از خدایان یونان قدیمpeon (اسم)پیک، پاسبان، غلام، پا...

واژه نامه بختیاریکا

پوک؛ خالی؛ تهی

کلمات مرتبط

  • پیک لنینا
  • پیک هارولد
  • پیک ویلهلم
  • پیک تندرو
  • پیک نیک
  • پیک بار
  • پیک پیک
  • پیک ازاد
  • پیک او
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات