معانی کلمه : پیک
لغت نامه دهخدا
پیک . (اِ صوت ) اسم صوت عطسه .
پیک . (فرانسوی ، اِ) ورق قمار که برآن صورتی چون سرنیزه است و بهمان مناسبت این نام دارد؛ تک خال پیک ، دولوی پیک ، بی بی پیک ، ده لوی پیک ...
فرهنگ عمید
در ورقبازی، نقشی که خالهای آن به شکل سر پهن نیزه یا گلابی است: تکخال پیک؛ بیبی پیک.
قاصد؛ چاپار؛ نامهبر: ◻︎ کار پیکان نامه بردن دان و بس / پیک را کی نامهخوان دانستهاند (خاقانی: ۴۸۰).
فرهنگ معین
(پَ یا پِ) (اِ.) قاصد، نامه بر.
[ فر. ] (اِ.) ورق بازی که بر آن صورتی چون سر نیزه است و به همین مناسبت آن را بدین نام خوانند.
(پَ یا پِ ) (اِ. ) قاصد، نامه بر.
[ فر. ] (اِ. ) ورق بازی که بر آن صورتی چون سر نیزه است و به همین مناسبت آن را بدین نام خوانند.
[ فر. ] (اِ. ) ورق بازی که بر آن صورتی چون سر نیزه است و به همین مناسبت آن را بدین نام خوانند.
فرهنگ فارسی
ورق های بازی که خالهای آن بشکل سرنیزه یاگلابی است، قاصد، چاپار، نامه بر
( اسم ) ورق قمار که بر آن صورتی چو سر نیزه است و بهمان مناسبت آنرا بدین نام خوانند سیاه خال خال سیاه بدین نام خوانند سیاه خال ده لوی پیک .
ورق قمار که بر آن صورتی چون سرنیزه است
( اسم ) ورق قمار که بر آن صورتی چو سر نیزه است و بهمان مناسبت آنرا بدین نام خوانند سیاه خال خال سیاه بدین نام خوانند سیاه خال ده لوی پیک .
ورق قمار که بر آن صورتی چون سرنیزه است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
توخالی – پوک
۱شش – جگرسفید ۲رنگ سفید مایل به خاکستری
/pik/ توخالی – پوک & شش – جگرسفید - رنگ سفید مایل به خاکستری
گویش دزفولی
تو خالی ، پوچ
گویش بختیاری
خالى، تهى.
مترادف و متضاد
برید، پستچی، چاپار، رسول، فرستاده، فرستاده، قاصد، نامهرسان، نامهآور
واژه نامه بختیاریکا
پوک؛ خالی؛ تهی
