کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : پیوستگی کردن
تلفظ بین المللی :
/pˌejvastˈeɡi kˈardan/
تلفظ :
[p,ejvast'egi k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
شاخ پیوست کردن
پیوست کردن
قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
پیوسته کردن
پیوستگی
پیوستگی ایلی
پیوستگی جفت جنین بدیوار زهدان
پیوستگی فاصلۀ گذر
پیوستگی مطلق
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
پیوستگی کردن. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ/ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مواصلت. وصلت کردن. قرابت کردن. پیوستگی ساختن. وسیلت. ( لغت ابوالفضل بیهقی ).
کلمات مرتبط
شاخ پیوست کردن
پیوست کردن
قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
پیوسته کردن
پیوستگی
پیوستگی ایلی
پیوستگی جفت جنین بدیوار زهدان
پیوستگی فاصلۀ گذر
پیوستگی مطلق
نظرات