Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شاخ پیوست کردن

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑx pˈejvast kˈardan/ تلفظ :‌ [S'Ax p'ejvast k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • افتاب پرست دو شاخ غرب اوسامبارا
  • شاخی شدن پوست و غیره
  • شاه پرست
  • شاخ
  • شاخ افتابی
  • شاخ انگور
  • شاخ اهو
  • شاخ اور
  • شاخ بدیوار
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

شاخ پیوست کردن. [ پَی / پِی وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیوند کردن نهال که آن را برگ پیوند گویند. ( آنندراج ذیل پیوست کردن ) :
درخت عیش ما پیوسته بارآرد بر محنت
کند گر بوستان پیرا ز شاخ خلد پیوستش.
علی نقی کمره ای ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

پیوند کردن نهال که آنرا برک پیوند گویند .

کلمات مرتبط

  • افتاب پرست دو شاخ غرب اوسامبارا
  • شاخی شدن پوست و غیره
  • شاه پرست
  • شاخ
  • شاخ افتابی
  • شاخ انگور
  • شاخ اهو
  • شاخ اور
  • شاخ بدیوار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات