پیوستگان. [ پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ ] ( ص ، اِ ) ج ِ پیوسته. رجوع به پیوسته شود. || پیوند و اقرباء. خویشان. قوم و خویشان : عبدالجبار را کشتند با دو پسر و عم زاده و چهل و اند تن از پیوستگان او. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 482 ). و ابونصر پدر باجول و دیگر پیوستگان ایشان از شیر مردان بوده اند. ( فارسنامه ابن البلخی چ اروپا ص 144 ). لیکن تو از نزدیکان و پیوستگان و یاران می اندیشی که اگر وقوف یابند ترا در خش...