پیغام گزاردن. [ پ َ / پ ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) ادای رسالت کردن. پیغام دادن از کسی بدیگری. پیام رساندن. پیغام دادن از کسی بدیگری. پیام رساندن : بوسهل نیک از جای بشد و من پیغام بتمامی بگزاردم. ( تاریخ بیهقی ص 47 چ ادیب ). نامه ها را برساند و پیغامها بگزارد. ( تاریخ بیهقی ص 331 ). چون رسولان بدان مغروران برسیدند و پیغامها بگزاردند. ( تاریخ بیهقی ). بونصر... رفت و این پیغام مهترانه بگزارد. ( تاریخ بیه...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پیغام رسانیدنادای رسالت کردن : ما رسالت رسانیدیم و پیغام گزاردیم .