معانی کلمه : پیغام دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مطلب و خبری را بوسیل. کسی بدیگری ابلاغ کردن : با آن قوم تاختند سوی احمد و ساقه و مقدمان که بر لب رود بودند و پیغام داد که حال چنین است . یا پیغام دادن بکسی . مطلب و خبر را بوسیل. شخصی بدو ابلاغ کردن .
مترادف و متضاد
message (فعل)
پیغام دادن، رسالت کردن
