کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پیشنهاد-کردن | کلماتور
معانی کلمه : پیشنهاد کردن
تلفظ بین المللی :
/pˈiʃnahˈɑd kˈardan/
تلفظ :
[p'iSnah'Ad k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پیشنهاد کردن به
زیادتر پیشنهاد کردن
پیشنهاد کردنی
پیشنهاد
پیشنهاد دادن
پیشنهاد دهنده
پیشنهاد شدنی
پیشنهاد متناوب
پیشنهاد کننده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اراده کردن. قصد کردن. || عرضه کردن . پیشنهاد دادن. اعلام خواستاری کاری یا خریدی و یا فروشی. || طرح کردن مطلبی حلاجی شدن آنرا.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- قصد کردن اراده کردن . ۲- اعلام خواستاری کاری یا خریدی و یا فروشی پیشنهاد دادن عرضه کردن . ۳- طرح کردن مطلبی برای حلاجی شدن آن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
submit (فعل)تسلیم شدن، پیشنهاد کردن، سر فرود آوردن، ارائه دادن، تسلیم کردن، تقدیم داشتن، مطیع شدن، عرضه داشتن، گردن نهادنmotion (فعل)پیشنهاد کردن، اشاره کردنadvance a proposal (فعل)پیشنهاد کردنoffer (فعل)پیشنهاد کردن، فدا کردن، پیشکش کردن، تقدیم داشتن، عرضه کردن، عرضه داشتنpropose (فعل)پیشنهاد کردن، طرح کردنsuggest (فعل)پیشنهاد کردن، اظهار کردن، تلقین کردن، اشاره کردن بر، به فکر خطور دادنbid (فعل)...
کلمات مرتبط
پیشنهاد کردن به
زیادتر پیشنهاد کردن
پیشنهاد کردنی
پیشنهاد
پیشنهاد دادن
پیشنهاد دهنده
پیشنهاد شدنی
پیشنهاد متناوب
پیشنهاد کننده
نظرات