پیرانه سر.[ ن َ / ن ِ س َ ] ( اِ مرکب ، ق مرکب ) پیران سر. در پیری. در عهد پیری. در دوره شیخوخیت. سر پیری. هنگام پیری. در دوره پیری. صاحب غیاث گوید: بمعنی حالت پیری... و لفظ انه گاهی مفید وقت باشد و معنی آن وقت پیری است که عبارتست از سپیدی موی. ( غیاث ) : پسر را بکشتم به پیرانه سربریده پی و بیخ آن نامور.فردوسی.گویی که به پیرانه سر از می بکشم دست آن بایدکز مرگ نشان یابی و دسته.کسایی.و پیرانه سر دین...
فرهنگ عمید
۱. سر پیری، زمان پیری، روزگار پیری. ۲. (قید ) در دورۀ پیری: برست آن که در عهد طفلی بمرد / که پیرانه سر شرمساری نبرد (سعدی۱: ۱۱۷ ).
فرهنگ معین
( ~. سَ ) (ق مر. ) هنگام پیری ، در عهد پیری .
فرهنگ فارسی
هنگام پیری در عهد پیری پیران سر : و پیرانه سردین پدران و اجداد خویش بجای بگذارم . یا به پیرانه سر . بهنگام پیری : پسر ربا بکشتم بپیرانه سر بریده پی و بیخ آن نامور. ( فردوسی ) پیران سر در پیری