کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : پیر سلامی
تلفظ بین المللی :
/pˈir salˈɑmi/
تلفظ :
[p'iR sal'Ami]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بقعه پیر جرگز سلام الله علیها اردبیل
بقعه پیر کیج خانم سلام الله علیها اردبیل
تفنگ یا سلاحی را پر کردن
پیش سلام
پیرسلامی
سلام انه پیش از گرین گیبلز
پی سابین
انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام
پیرا اسلامی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پیرسلامی. [ س َ ] ( اِخ ) تیره ای از شعبه جباره ایل عرب از ایلات خمسه فارس. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 87 ).
فرهنگ فارسی
تیره از شعبه جباره ایل عرب از ایلات خمسه فارس
کلمات مرتبط
بقعه پیر جرگز سلام الله علیها اردبیل
بقعه پیر کیج خانم سلام الله علیها اردبیل
تفنگ یا سلاحی را پر کردن
پیش سلام
پیرسلامی
سلام انه پیش از گرین گیبلز
پی سابین
انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام
پیرا اسلامی
نظرات