معانی کلمه : پوینده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به شتاب رونده، رونده ببالد ندارد جز این نیرویی / نپوید چو پویندگان هر سویی (فردوسی: ۱/۶ ).
۲. جستجوکننده.
۲. جستجوکننده.
فرهنگ معین
(یَ دِ ) (ص فا. ) ۱ - رونده . ۲ - دونده . ۳ - جست وجو کننده . ۴ - چارپا، ستور.
فرهنگ فارسی
ویژگی کسی که میپوید، پویا، جستجو کننده
( اسم )۱- رونده . ۲- دونده : [ چو پوینده نزدیک دستان رسید بگفت آنچه دانست و دید و شنید.] ( فردوسی ) ۳- جستجو کننده . ۴- جانور متحرک : [ دهم همه جانوران پوینده را بود.]
مترادف و متضاد
mousing (اسم)
پوینده، در تکاپو، موش گیری
scanner (اسم)
پوینده
roamer (اسم)
ولگرد، پوینده
