معانی کلمه : پاینده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پایدار.
۲. بادوام.
۳. کسی که چیزی را بپاید و مراقب آن باشد.
۴. [قدیمی] برقرار.
۵. [قدیمی] جاوید، ابدی، باقی.
۲. بادوام.
۳. کسی که چیزی را بپاید و مراقب آن باشد.
۴. [قدیمی] برقرار.
۵. [قدیمی] جاوید، ابدی، باقی.
فرهنگ معین
(یَ دِ ) (ص فا. ) پایدار، جاوید.
فرهنگ فارسی
جاوید، پایدار، بادوام، ابدی، باقی، برقرار
( اسم ) ۱- همیشه جاوید جاودان پایا پایدار استوار محکم دایم قایم باقی مدام . ۲- پایداری کننده . ۳- آنکه چیز یرا در نظر دارد و چشم از آن برندارد مراقب . یا مرحمت پاینده .( تعارف ) لطف و محبت شما پایدار باد .
( اسم ) ۱- همیشه جاوید جاودان پایا پایدار استوار محکم دایم قایم باقی مدام . ۲- پایداری کننده . ۳- آنکه چیز یرا در نظر دارد و چشم از آن برندارد مراقب . یا مرحمت پاینده .( تعارف ) لطف و محبت شما پایدار باد .
دانشنامه عمومی
نگهبان
مترادف و متضاد
نگهبان
بادوام، باقی، پایا، جاودانه، جاوید، دایم، مستدام ≠ فانی
۱. بادوام، باقی، پایا، جاودانه، جاوید، دایم، مستدام
۲. نگهبان ≠ فانی
lasting (صفت)
پایا، بادوام، ثابت، دیرپای، خالد، ماندنی، پاینده
