معانی کلمه : پرنون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= پرنیان: نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسّد و مینا / نپوید آهو اندر دشت جز بر قالی پرنون (قطران: ۳۳۳ ).
فرهنگ معین
(پَ ) (اِ. ) دیبای منقش .
فرهنگ فارسی
( اسم ) پرنیان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: parnun) (= پرنیان) ، ← پرنیان .
اسم: پرنون (دختر) (فارسی) (تلفظ: parnun) (فارسی: پَرنون) (انگلیسی: parnun)
معنی: پرنیان، دیبای منقش، ( = پرنیان )
معنی: پرنیان، دیبای منقش، ( = پرنیان )
