معانی کلمه : پرسیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پرسش کردن، سؤال کردن.
۲. (مصدر لازم ) [قدیمی] جویا شدن از حال کسی، خبر گرفتن.
۲. (مصدر لازم ) [قدیمی] جویا شدن از حال کسی، خبر گرفتن.
فرهنگ معین
(پُ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - خبر گرفتن ، پ رسش کردن . ۲ - احوالپرسی . ۳ - عیادت . ۴ - بازخواست .
