معانی کلمه : پخش
لغت نامه دهخدا
پخش . [ پ َ ] (اِ، ص ) رجوع به پخس شود.
فرهنگ عمید
۱. تقسیم، توزیع.
۲. (صفت ) پهن.
۳. (صفت ) چیزی که در زیر پا یا در اثر ضربه و فشار کوبیده و پهن شده باشد.
۴. (صفت ) پاشیده، پراکنده.
* پخش شدن: (مصدر لازم )
۱. پهن شدن.
۲. پراکنده شدن.
* پخش کردن: (مصدر متعدی )
۱. پهن کردن.
۲. پراکنده کردن.
۳. توزیع کردن.
* پخش وپلا: (صفت ) [عامیانه]
۱. پراکنده.
۲. ریخته و پاشیده.
۲. (صفت ) پهن.
۳. (صفت ) چیزی که در زیر پا یا در اثر ضربه و فشار کوبیده و پهن شده باشد.
۴. (صفت ) پاشیده، پراکنده.
* پخش شدن: (مصدر لازم )
۱. پهن شدن.
۲. پراکنده شدن.
* پخش کردن: (مصدر متعدی )
۱. پهن کردن.
۲. پراکنده کردن.
۳. توزیع کردن.
* پخش وپلا: (صفت ) [عامیانه]
۱. پراکنده.
۲. ریخته و پاشیده.
فرهنگ معین
(پَ ) (ص . ) ۱ - پهن ، پخت . ۲ - پراکنده ، پاشیده . ۳ - منتشر.
فرهنگ فارسی
پهن، چیزی که دراثرزیرپاگذاشتن وضربه پهن شده
( اسم ) ۱- گدازش کاهش بدن . ۲- تافتن دل از غم و غصه . ۳- گدازش موم و پیه و روغن از حرارت . ۴- ( صفت ) چروک خورده و پیر شده چون پوست دست و پا در آب گرم یا آفتاب کنجل ترنجیده پژمرده . ۵- پژمرده از نیستی و غم . ۶- گداخته . ۷- مزروع بی آب حاصل آمده . ۸- ناقص .
( اسم ) ۱- گدازش کاهش بدن . ۲- تافتن دل از غم و غصه . ۳- گدازش موم و پیه و روغن از حرارت . ۴- ( صفت ) چروک خورده و پیر شده چون پوست دست و پا در آب گرم یا آفتاب کنجل ترنجیده پژمرده . ۵- پژمرده از نیستی و غم . ۶- گداخته . ۷- مزروع بی آب حاصل آمده . ۸- ناقص .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پهن، گسترده
پاشیده، پراکنده
تقسیم، توزیع، متفرق، منتشر، نشر ≠ جمع
۱. تقسیم، توزیع، متفرق، منتشر، نشر
۲. پهن، گسترده
۳. پاشیده، پراکنده ≠ جمع
واژه نامه بختیاریکا
پَخش و پَلا؛ پَلَه؛ فَرَه؛ پَلَه؛ وِلَه؛ تیر و تاچ؛ تیشکنیدِه؛ پیشکنیده؛ جُل جل؛ فنا فنا ( فلا فلا )
