کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : پخش شدن
تلفظ بین المللی :
/pˈaxʃ ʃˈodan/
تلفظ :
[p'axS S'odan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
بطور غیر منظم پخش شدن
بیمه شدن پیش خود
پیش قدم شدن
پیش از چیزی واقع شدن
پیش شدن
پیش فرا شدن
پیش مرگ شدن
شاندور پتش
پخشیدن
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پراکنده شدن پاشیده شدن . ۲- تقسیم شدن توزیع گشتن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
propagate (فعل)زیاد کردن، انتشار دادن، منتشر کردن، پروردن، پخش کردن، تکثیر کردن، قلمه زدن، رواج دادن، گستردن، پخش شدنrun (فعل)اداره کردن، نشان دادن، ادامه دادن، راندن، جاری شدن، دویدن، پیمودن، دایر بودن، پخش شدن، دوام یافتن، پوییدنpervade (فعل)نفوذ کردن، فراوان یا شایع بودن، پخش شدن، بداخل راه یافتن...
واژه نامه بختیاریکا
پرگهِستِن؛ پیشکِهِستِن؛ شِر کشیدِن؛ وا پنگهرستِن؛ پنگهرستن
کلمات مرتبط
بطور غیر منظم پخش شدن
بیمه شدن پیش خود
پیش قدم شدن
پیش از چیزی واقع شدن
پیش شدن
پیش فرا شدن
پیش مرگ شدن
شاندور پتش
پخشیدن
نظرات