پاک یزدان. [ ی َ ] ( اِ مرکب ) یزدان پاک. خداوند پاک. قدّوس : بزرگی کن و چاره ما بسازهم از پاک یزدان نه ای بی نیاز.فردوسی.نه از پاک یزدان نکوهش بودنه شرم از یلان چون پژوهش بود.فردوسی.ازین بگذری سفله آنرا شناس که از پاک یزدان ندارد هراس.فردوسی.نخواند مرا مردم از آب پاک جز از پاک یزدان مرا نیست باک.فردوسی.وز آن پس بر آب زره بگذرم اگر پاک یزدان بود یاورم.فردوسی.بکشتم کسی را که بایست کشت که بد کژّ و ب...