معانی کلمه : پاک شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پاک گردیدن پاکیزه گردیدن طاهر شدن طهارت طهر. ۲- منزه بودن تبارک تقدیس . ۳- از حیض بر آمدن قطع شدن خون حیض ماهیانه در وقتی که زن هنوز بسن یاس نرسیده است اقرائ . ۴- صفای باطن یافتن. ۵-انجلائ پس از خسوف و کسوف . ۶- سترده شدن زدوده شدن زایل شدن . یا از عیب یا عوار پاک شدن . برائت یافتن . یا از وام و جز آن پاک شدن. پرداختن آن برائت .
مترادف و متضاد
wear off (فعل)
سابیدن، پاک شدن، تدریجا تحلیل رفتن، فرسوده و از بین رفته شدن
get cleaned (فعل)
پاک شدن
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه]
...
...
wikifeqh: پاک_شدن
