معانی کلمه : پاپی
فرهنگ عمید
در پی؛ پیرو.
〈 پاپی بودن: (مصدر لازم) [مجاز] = 〈 پاپی شدن
〈 پاپی شدن: (مصدر لازم) [مجاز]
۱. در پی کسی یا کاری بودن؛ کسی یا کاری را دنبال کردن.
۲. در امری اصرار ورزیدن.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نام ایل بزرگ ساکن در استانهای لرستان و خوزستان و اصفهان که تعداد باشندگان آن به چند صد هزار نفر می رسد .مذهب همگی شیعه 12امامی و در بخش پاپی در لرستان بهترین آبشارهای ایران واقع شده است. مردمانی بسیار مهمان نوازاند.
گویش مازنی
/paapey/
مترادف و متضاد
متعرض
پافشاری، اصرار
۱. متعرض
۲. پافشاری، اصرار
واژه نامه بختیاریکا
( پا پِی ) به دنبال؛ در جستجو؛ محقق؛ دانشمند
