معانی کلمه : ویران کردن
لغت نامه دهخدا
ویران کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خراب کردن :
که ویران کنی تاج و گاه مرا
به آتش بسوزی سپاه مرا.عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند.
که ویران کنی تاج و گاه مرا
به آتش بسوزی سپاه مرا.عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان مرده را شیران کند.
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کُت دِرَوُردِن
