ویران. ( ص ) خراب. خَرِب. بایر. غیرمسکون. مقابل آباد. بیران . لم یزرع : این خبر که مردی به آمل زمینی خرید ویران و برنجستان کرد... ( نوروزنامه ).- امثال : بر ده ویران خراج و عشر نیست .مولوی. || غیردرست. غیرسالم. خراب. آسیب دیده. صدمه دیده : به کشتی ویران گذشتن بر آب به آید که در کار کردن شتاب.فردوسی.ویران شده دلها به می آبادان گرددآباد بر آن دست که پرورد رزآباد.ابوالمظفر جخج یا جمح.کیست کز نعمت زرّ...