معانی کلمه : ویراستن
لغت نامه دهخدا
ویراستن. [ ت َ ] ( مص ) پیراستن. رجوع به پیراستن شود.
فرهنگ عمید
۱. ویرایش کردن. = ویرایش
۲. [قدیمی] دباغی کردن.
۲. [قدیمی] دباغی کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) (مص م . ) پیراستن ، آراستن .
مترادف و متضاد
edit (فعل)
تنظیم کردن، ویراستن، نشر کردن، اماده چاپ کردن، تغییر دادن یا تصحیح کردن
