معانی کلمه : ونگ زدن
لغت نامه دهخدا
ونگ زدن . [ وَ / وِ زَ دَ ] (مص مرکب )در تداول ، بانگ زدن با گریه . آواز دادن . زار زدن .
ونگ زدن . [ وَ / وِ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول ، آهسته و نامفهوم چیزی را به کسی گفتن . || ونگ ونگ کردن .
فرهنگ معین
( ~. زَ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) ۱ - بانگ زدن ، آواز دادن . ۲ - داد و فریاد کردن (کودک مخصوصاً ). ۳ - گریستن توأم با داد و فریاد.
