Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ونگ

تلفظ بین المللی : /vˈanɡ/ تلفظ :‌ [v'ang]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • وِنگ
  • ونگ زدن
  • ونگ ونگ کردن
  • ونگ بزوئن
  • ونگ رس
  • ونگ هاکردن
  • ونگ و وا
  • ونگ ونگ
  • ونگ کرک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ونگ . [ وَ / وِ] (ص ) ونک . تهی . خالی .

ونگ . [ وَ / وِ ] (اِ صوت ) حکایت صوت و آواز سگ بچه ، یا مطلق است : ونگش درآمد. (یادداشت مرحوم دهخدا). صدا و آواز و بانگ . داد و فریاد.- ونگ زدن ؛ آوا برآوردن .- ونگ کردن ؛ ونگ زدن . رجوع به ماده ٔ ونگ زدن شود.- ونگ ونگ ؛ آواز سگ به هنگامی که آن را زده اند.|| گریه ٔ توأم...

فرهنگ عمید

صدای گریۀ بچه؛ ونگ‌ونگ.

۱. تهی؛ خالی.
۲. تهی‌دست؛ درویش و مفلس: ◻︎ ما از شمار آدمیانیم تنگ‌دست / کز معصیت توانگر و از طاعتیم ونگ (سوزنی: مجمع‌الفرس: ونگ).

۱. تهی، خالی.
۲. تهی دست، درویش و مفلس: ما از شمار آدمیانیم تنگ دست / کز معصیت توانگر و از طاعتیم ونگ (سوزنی: مجمع الفرس: ونگ ).
صدای گریۀ بچه، ونگ ونگ.

فرهنگ معین

(وَ) (اِ.) (عا.) صدای گریة بچه .

(وَ یا وِ) (ص .) 1 - تهی ، خالی . 2 - تهی دست ، درویش .

(وَ ) (اِ. ) (عا. ) صدای گریة بچه .
(وَ یا وِ ) (ص . ) ۱ - تهی ، خالی . ۲ - تهی دست ، درویش .

دانشنامه آزاد فارسی

وَنْگکوهی در استان چهارمحال و بختیاری، شهرستان شهرکرد، کوهستان زاگرس، با ارتفاع ۳,۸۰۰ متر. در ۸۲کیلومتری غرب شمالی شهرکرد قرار دارد و آب کوهرنگ، آب زرک، و آب چم از این کوه سرچشمه می گیرند. درۀ آب کوهرنگ آن را از زردکوه جدا می کند.wikijoo: ونگ...

دانشنامه عمومی

ونگ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:ونگ (باواریا)ونگ (فرعون)wiki: مصر باستان (فرعون) در دودمان دوم در سده ۲۸ام پیش از میلاد بود. گمان بر این می رود که دوران فرمانروایی او میان دو پادشاه نینت جر و خسه خموی بوده است.جایگاه تاریخی او و طبقه بندی این فرعون میان دیگر پادشاهان دودمان دوم عامل بحث و اختلاف بسیار میان مصرشناسان بوده است. از این رو ونگ را می توان یکی از بحث برانگیزترین فرعون ...

گویش مازنی

بانگ – آواز

بانگ گاو نر جوان

/vang/ بانگ – آواز & بانگ گاو نر جوان

مترادف و متضاد

تهی، خالی

زشت، کریه

بانگ، زاری، صدا، گریه

تهیدست، سایل، گدا، مفلس

۱. تهیدست، سایل، گدا، مفلس
۲. تهی، خالی
۳. زشت، کریه
۴. بانگ، زاری، صدا، گریه

واژه نامه بختیاریکا

( وَنگ ) ضعیف ومردنی

کلمات مرتبط

  • وِنگ
  • ونگ زدن
  • ونگ ونگ کردن
  • ونگ بزوئن
  • ونگ رس
  • ونگ هاکردن
  • ونگ و وا
  • ونگ ونگ
  • ونگ کرک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات