ورنج. [ وَ رَ ] ( ص ) آزمند وحریص و خداوند شره. ( ناظم الاطباء ). خداوند حرص و شره را گویند. ( برهان ). حریص. ( انجمن آرا ) :
به ظل همای همایون جاهت
دو بازوی زاغ ورنج ارج کردم.
سوزنی.
و ظاهراً در این بیت به جای ورنج ورخج است ؛ یعنی زشت و مکروه. ( انجمن آرا ). || پرخور و شکم پرست. ( ناظم الاطباء ).