معانی کلمه : ورمالیدن
لغت نامه دهخدا
ورمالیدن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دامن بر میان زدن و پاچه ازار و آستین جامه را بالا کردن. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || کنایه از گریختن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فرار کردن. ( ناظم الاطباء ). چه ، دامن را بر میان زدن ، دویدن را آسان کند. ( حاشیه برهان چ معین ).
فرهنگ عمید
۱. دامن به کمر زدن.
۲. آستین بالا زدن.
۳. [مجاز] گریختن و دررفتن.
۲. آستین بالا زدن.
۳. [مجاز] گریختن و دررفتن.
فرهنگ معین
(وَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - دامن به کمر زدن ، آستین بالا زدن . ۲ - کنایه از: گریختن و فرار کردن .
