معانی کلمه : ور
لغت نامه دهخدا
ور. [ وِ ] (اِ) پرگویی . گفتار بیهوده . سخن بیهوده . سخن بیفایده .
- ور زدن ؛ در تداول ، پرگویی کردن . حرفهای بیهوده گفتن .
فرهنگ عمید
و اگر.
بر (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ورآمدن، ورافتادن.
دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): رنجور، مزدور، گنجور.
۱. بر.
۲. کنار؛ پهلو.
۳. جانب؛ سمت.
۴. سینه.
سخن بیهود و بسیار؛ پرحرفی.
〈 ور زدن: (مصدر لازم) [عامیانه] پرگویی کردن.
دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پیشهور، هنرور، تاجور، پهناور، بارور، پیلهور، سخنور، نامور، کینهور.
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) گرمی ، حرارت .
( ~.) [ په . ] (اِ.) 1 - بغل ، پهلو. 2 - سینه . 3 - کمر.
(و ) (اِ.) (عا.) سخن بی معنی . ؛ شرُ ~حرف مفت ، سخن بی معنی .
(وَ) (اِ.) تخته ای که در مکتب های قدیم معلمان روی آن به شاگردان تعلیم می دادند، سبق .
دانشنامه عمومی
Werrبا تشدید ر به معنای گیج
(با کسره و) کنار - جنب - بغل
وَر، در زبان اوستایی پهلوی یعنی تن دادن به آزمایش با آتش
وَر:(war) در گویش گنابادی یعنی طرف ، جهت ، مسیر || وِرْ:(wer) در گویش گنابادی یعنی پر حرفی ، حرافی
گویش مازنی
کنار – پهلو – سمت – سو
گیج – حالت منگی،توام با ناشنوایی
پسوندی است به معنای علاقه با میل
مترادف و متضاد
بر، ضلع
ساحل، کنار
جانب، سو، طرف
حرف، سخن، صحبت، گپ
۱. جانب، سو، طرف
۲. بر، ضلع
۳. ساحل، کنار
واژه نامه بختیاریکا
( وَر ) بر؛ تقسیم
( وَر ) بر؛ نشانه تاکید است
( وَر ) تن؛ بدن
( وَر ) جانب
( وَر ) در معرض؛ در مجاورت. مثل ور باد یعنی در معرض باد
( وِر ) صحبت؛ حرف بی اهمیت
( وِر ) گشت و گذار؛ چرخ و تاب؛ دِر و ور
( وَر ) گوشه؛ طول؛ طرف
با؛ ری
