وجه . [ وَ ج َه ْ ] (ع اِ) وَجْه ْ. آب اندک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
وجه . [ وَ ج ُه ْ ] (ع ص ) صاحب جاه . باقدر. وَجِه ْ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
وجه . [ وُج ْه ْ/ وِج ْه ْ ] (ع اِ) جانب و ناحیه . (اقرب الموارد).
۱. طریقه؛ روش.
۲. پول.
۳. علت؛ سبب.
۴. [قدیمی] روی؛ چهره.
۵. [قدیمی] امکان؛ توان.
۶. [قدیمی] صفحه.
۷. [قدیمی] وجود؛ ذات.
〈 وجه معاش: پولی که با آن زندگانی را میگذرانند.
گنجایش
وجب
گنجایش
وجب
حالت
گنجایش
دلیل، سبب، علت
جانب، سمت، سو، طرف
چهره، رخ، رخسار، روی، صورت
بودجه، پول، دینار، سرمایه، مبلغ، نقدینه
جور، روش، شکل، طریق، طریقه، طور، منوال، نمط، وضع
سویه
گنجایش