معانی کلمه : وثاقت
لغت نامه دهخدا
وثاقت . [ وَ ق َ ] (از ع ، اِمص ) استواری : در وثاقت تحریر و لطف تقریر و دقت نظر بی نظیر. (قاضی نوراﷲ). رجوع به وثاقة شود.
فرهنگ معین
(وَ قَ ) [ ع . وثاقة ] (اِمص . ) ۱ - استحکام ، استواری . ۲ - موثقی ، معتمدی .
مترادف و متضاد
۱. استحکام، استواری، ثبات
۲. اعتماد، وثوق
