معانی کلمه : وثاق
لغت نامه دهخدا
وثاق . [ وَ ] (اِ) خانه . (سروری ) (بهارعجم ). رجوع به وِثاق و وُثاق شود.
وثاق . [ وَ ] (ع اِ) هرچیز که بدان چیزی را بندند مانند ریسمان و بند و قید و زنجیر. (ناظم الاطباء) : فشدّوا الوَثاق فاما مناً بعد وَ اما فداءً. (قرآن 44/47).
فرهنگ عمید
۱. اتاق، خانه: دوش سرمست آمدم به وثاق / با حریفی همه وفا و وفاق (انوری: ۲۶۹ ).
۲. خیمه، سراپرده.
۳. مسکن، منزل.
۲. خیمه، سراپرده.
۳. مسکن، منزل.
فرهنگ معین
(وِ یا وُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - خانه ، اطاق . ۲ - حرم سرا.
مترادف و متضاد
بند، ریسمان، زنجیر
اردوگاه، خرگاه، خیمه
اقامتگاه، خانه، ماوا، مسکن، منزل
۱. اقامتگاه، خانه، ماوا، مسکن، منزل
۲. اردوگاه، خرگاه، خیمه
۳. بند، ریسمان، زنجیر
