معانی کلمه : واگیردار
لغت نامه دهخدا
واگیردار. ( نف مرکب ) مسری. ساری. مرضی که از بیمار به اطرافیان سرایت کند. مرضی بودار. رجوع به واگیر داشتن شود.
فرهنگ معین
(ص فا. ) مرضی که از بیمار به دیگران سرایت کند، ساری .
مترادف و متضاد
contagious (صفت)
ساری، واگیر، مسری، واگیردار
zymotic (صفت)
مسری، واگیردار، تخمیری، عفونی
