معانی کلمه : واچیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برچیدن، دوباره چیدن.
۲. جمع کردن.
۲. جمع کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) برچیدن ، دوباره چیدن .
مترادف و متضاد
undo (فعل)
باطل کردن، خنثی کردن، خراب کردن، بی اثر کردن، باز کردن، واچیدن، بیابرو کردن
unweave (فعل)
بیرون اوردن، واچیدن، وابافتن، از پیچیدگی دراوردن، گره گشودن
