معانی کلمه : وادادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه، مجاز] تسلیم شدن.
۲. [عامیانه، مجاز] ول شدن، شل شدن: وادادن گچ.
۳. (مصدر متعدی ) [قدیمی] دادن.
۴. (مصدر متعدی ) [قدیمی] پس دادن.
۵. (مصدر متعدی ) [قدیمی] بازدادن.
۲. [عامیانه، مجاز] ول شدن، شل شدن: وادادن گچ.
۳. (مصدر متعدی ) [قدیمی] دادن.
۴. (مصدر متعدی ) [قدیمی] پس دادن.
۵. (مصدر متعدی ) [قدیمی] بازدادن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) ۱ - پس دادن . ۲ - جدا شدن . ۳ - سُست شدن ، شُل شدن .
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> وادادن
تسلیم شدن؛ دست از مقاومت برداشتن
مثال:
دوست عزیز، وقتی می بینی که نمی تونی از پسشون بربیای، خوب وابده و شکایتتو پس بگیر.
تسلیم شدن؛ دست از مقاومت برداشتن
مثال:
دوست عزیز، وقتی می بینی که نمی تونی از پسشون بربیای، خوب وابده و شکایتتو پس بگیر.
