معانی کلمه : واخوان
لغت نامه دهخدا
واخوان. [ خوا / خا ]( اِ مرکب ) علم نحو. ( آنندراج ). || ( حامص مرکب ) مطابقه ، مقابله کتب. ( از یادداشتهای مؤلف ). رجوع به مقابله شود. || ( حامص مرکب ) آزمون درستی و نادرستی دو قپان. ( از یادداشتهای مؤلف ).
- خواندن واخوان ؛ علم نحو باشد. ( آنندراج ).
- خواندن واخوان ؛ علم نحو باشد. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(خا ) (اِ. ) ۱ - دوباره خواندن . ۲ - مقابلة کتب ، مطابقه . ۳ - امتحان درستی و نادرستی دو قپان .
