معانی کلمه : همنشین
لغت نامه دهخدا
همنشین . [ هََ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش خداآفرین شهرستان تبریز که 60 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
فرهنگ عمید
۱. کسی که با دیگری در یک جا بنشیند، هم زانو.
۲. همدم، رفیق.
۳. هم صحبت، هم نشست.
۲. همدم، رفیق.
۳. هم صحبت، هم نشست.
دانشنامه عمومی
مختصات: ۳۹°۲′۱۰″ شمالی ۴۶°۵۶′۳۸″ شرقی / ۳۹٫۰۳۶۱۱°شمالی ۴۶٫۹۴۳۸۹°شرقی / 39.03611; 46.94389همنشین یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان منجوان شرقی بخش منجوان -شهرستان خداآفرین واقع شده است.
...
...
wiki: همنشین
مترادف و متضاد
جلیس، دوست، رفیق، صحابه، قرین، محشور، مصاحب، مصاحب، معاشر، مقترن، ملازم، مونس، ندیم، همدم، همصحبت، همقران، همکلام، یار
companion (اسم)
معاشر، مصاحب، همراه همدم، پهلو نشین، هم نشین
واژه نامه بختیاریکا
هُمدُرُنگ
