هم آغوش . [ هََ ] (ص مرکب ) دو تن که در آغوش یکدیگر خسبند. همدم : گهی میکرد شهد باربد نوش گهی می بود با شیرین هم آغوش . نظامی .چو شیرین ساقیی باشد هم آغوش نه شیر، ار زهر باشد هم شود نوش . نظامی .گربا دگری شدی هم آغوش ما را به زبان مکن فراموش . نظامی .یکی را دست حسرت بر بناگوش یکی با آنکه میخواهد هم آغوش . سعدی . || بسیار نزدیک . نظیر و مانند : تا چو هم آغوش غیوران شوم محرم دستینه ٔ حوران شوم . نظا...