معانی کلمه : نیک نام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که نامش به نیکویی برده شود، خوش نام.
فرهنگ اسم ها
اسم: نیک نام (پسر) (فارسی) (تلفظ: n.-nām) (فارسی: نيکنام) (انگلیسی: nik-nam)
معنی: خوشنام، دارای آبرو و اعتبار اجتماعی
معنی: خوشنام، دارای آبرو و اعتبار اجتماعی
مترادف و متضاد
well-known (صفت)
ستوده، مشخص، پیش پا افتاده، مشهور، واضح، معروف، نیکنام
well-thought-of (صفت)
معتبر، مشهور، نیکنام، به نیک نامی یاد شده
