نیک نامی. ( حامص مرکب ) حسن شهرت. خوش نامی. نیک نام بودن : جز از نیک نامی و فرهنگ و دادز رفتار گیتی مگیرید یاد.فردوسی ( شاهنامه ج 3 ص 19 ).به آسایش و نیک نامی گرای گریزان شو از مرد ناپاک رای.فردوسی.اگر توشه مان نیک نامی بودروان مان بدان سر گرامی بود.فردوسی.کس نیابد به هیچ روی و نیافت نیک نامی به زرق و حیلت و فن.فرخی.به نیک نامی اندر جهان زیاد و مبادبه جز به نیکی نام نکوش در افواه.فرخی.با بردباری ط...
مترادف و متضاد
reputation(اسم)
اوازه، سابقه، شهرت، اعتبار، خوشنامی، اب رو، اشتهار، نیکنامی