معانی کلمه : نیم کش
لغت نامه دهخدا
نیم کش . [ ک ُ ] (ن مف مرکب ) نیم کشته . نیم بسمل . جان به لب رسیده . رجوع به نیم کشت شود.
- نیم کش کردن ؛ به قصد کشت کسی را آزار دادن .
گویش مازنی
نوعی پنبه چینی نادرست و ناقص که مقداری از وش در غوزه جا بماند ...
/nim kash/ نوعی پنبه چینی نادرست و ناقص که مقداری از وش در غوزه جا بماند
