معانی کلمه : نگونسار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فرو افتاده: ◻︎ یکی نیزه انداخت بر پشت اوی / نگونسار شد خنجر از مشت اوی (فردوسی: ۱/۱۴۳ حاشیه).
۲. (اسم) (زیستشناسی) = گل۱ 〈 گل نگونسار
۱. فرو افتاده: یکی نیزه انداخت بر پشت اوی / نگونسار شد خنجر از مشت اوی (فردوسی: ۱/۱۴۳ حاشیه ).
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) = گل۱ * گل نگون سار
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) = گل۱ * گل نگون سار
فرهنگ معین
(نِ ) (ص مر. ) سرازیر، آویخته شده .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کج، کژ، معوج
سرنگون، معکوس، نگون، نگونسر، وارو، واژگون ≠ راست
۱. سرنگون، معکوس، نگون، نگونسر، وارو، واژگون
۲. کج، کژ، معوج ≠ راست
