معانی کلمه : نگهبانی کردن
لغت نامه دهخدا
نگهبانی کردن. [ ن ِ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگهبانی نمودن. نگه داشتن. نگه داری کردن. حفاظت کردن :
لیکن از عقل روا نیست که از دیوان
خویشتن را نکند مرد نگهبانی.
لیکن از عقل روا نیست که از دیوان
خویشتن را نکند مرد نگهبانی.
