معانی کلمه : نگران
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] اندیشناک، دلواپس.
۲. [قدیمی، مجاز] چشم به راه، منتظر.
۳. [قدیمی] بیننده.
۲. [قدیمی، مجاز] چشم به راه، منتظر.
۳. [قدیمی] بیننده.
فرهنگ معین
(نِ گَ ) (ص فا. ) ۱ - منتظر، چشم به راه . ۲ - اندیشناک ، مضطرب .
مترادف و متضاد
تماشاگر، ناظر
چشمبراه، منتظر
آشفته، پریشان، دلواپس، مشوش، مضطرب
۱. آشفته، پریشان، دلواپس، مشوش، مضطرب
۲. چشمبراه، منتظر
۳. تماشاگر، ناظر
واژه نامه بختیاریکا
بِه هوف؛ دلاپشت؛ در قید ( درقِیت )
