نکوهش کردن. [ ن ِ هَِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نکوهیدن. هجو. هجا. ( یادداشت مؤلف ). سرزنش کردن. ملامت کردن : اگر روزی از تو پژوهش کنندهمه مردمانت نکوهش کنند.بوشکور.هر آنگه که رشک آورد پادشانکوهش کند مردم پارسا.فردوسی.نکوهش فراوان کند زال زرهمان نیز رودابه پرهنر.فردوسی.تو از کشورم بگذری در جهان نکوهش کنندم مهان و کهان.فردوسی.بی دانشان اگرچه نکوهش کنندشان آخر مدبران سپهر مدورند.ناصرخسرو.جهان را چو نادا...