نوش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آشامیدن. نوشیدن : بسش آفرین خواند بر فر و هوش به یادش یکی جام می کرد نوش.فردوسی.جم اندیشه از دل فراموش کردسه جام می از پیش نان نوش کرد.اسدی.گر ز تلخی قدح می به مثل زهر شودما به دیدار خداوند جهان نوش کنیم.جبلی.کسی که باده کین تو نوش خواهد کردز شوربختی دردی خورد هم از سر دن.سوزنی.زهر سفر نوش کن اول چو خضرپس برو و چشمه حیوان طلب.خاقانی.به یاد شاه می کردند می نوش نهاده...