نکوخواه . [ ن ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) خیرخواه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نیک اندیش . (ناظم الاطباء). خیراندیش . دوستدار. هوادار : فرازآمده بود مر شاه راکی نامدار نکوخواه را. دقیقی .چو بهرام از این کار آگاه شدکه لشکر مر اورا نکوخواه شد. فردوسی .بداندیش او به جان بدی خواه او به تن نکوخواه او ز یسر نصیحت گر از یسار. فرخی .از ستمکاران بگیر و با نکوخواهان بخوربا جهان خواران بغلْط و بر جهانداران بتاز....