معانی کلمه : ناخواه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نامطلوب.
۲. ناخواسته، نخواسته.
۳. بی اراده، بی اختیار.
۲. ناخواسته، نخواسته.
۳. بی اراده، بی اختیار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ناخواهنده . ۲ - ( صفت ) ناخواسته نخواسته . یا ناخواه کسی . برخلاف میل او علی رغم وی : چون کسی ناخواه وی بروی براند خاربن در باغ ملک اونشاید. ( مثنوی ) ۳- بی اراده بی اختیار . یا ناخواه کسی . برخلاف میل او علی رغم وی : آن چنان کز عطسه ای و خامیاز این دهان گردد بناخواه تو باز. ( مثنوی ) یاخواه ( و ) ناخواه . خواهی نخواهی طوعا اوکرها.
