معانی کلمه : نوشین لب
لغت نامه دهخدا
نوشین لب. [ ل َ ] ( ص مرکب ) نوش لب. نوشین دهان :
او سمن سینه و نوشین لب و شیرین سخن است
مشتری عارض و خورشیدرخ و زهره نقاب.ز نوشین لب خویش بگشاد بندیاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود.
او سمن سینه و نوشین لب و شیرین سخن است
مشتری عارض و خورشیدرخ و زهره نقاب.ز نوشین لب خویش بگشاد بندیاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان
بحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود.
فرهنگ اسم ها
اسم: نوشین لب (دختر) (فارسی)
معنی: نوش لب، دارای لبی شیرین، شیرین لب
معنی: نوش لب، دارای لبی شیرین، شیرین لب
