معانی کلمه : نوشین
لغت نامه دهخدا
که با شاه نوشین به سر برده ام
تو را نیز در بر بپرورده ام .
فرهنگ عمید
۱. شیرین، دلپسند: لب نوشین، خواب نوشین بامداد رحیل / باز دارد پیاده را ز سبیل (سعدی: ۵۲ ).
۲. شفابخش: دَمِ نوشین عیسوی داری / زهر زرّاق مفتعل چه خوری؟ (خاقانی: ۸۰۱ ).
۳. گوارا، خوش گوار: به جوی اندرون آب نوشین روان شد / از این عدل و انصاف نوشیروانی (فرخی: ۳۹۳ ).
۲. شفابخش: دَمِ نوشین عیسوی داری / زهر زرّاق مفتعل چه خوری؟ (خاقانی: ۸۰۱ ).
۳. گوارا، خوش گوار: به جوی اندرون آب نوشین روان شد / از این عدل و انصاف نوشیروانی (فرخی: ۳۹۳ ).
فرهنگ معین
(ص . ) شیرین ، گوارا.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nušin) (در قدیم) شیرین ، خوشایند ، دلپذیر (خواب)؛ شایستهی بوسیدن ، شیرین (لب)؛ دلنشین ، مطبوع ، ملایم (باد ، نسیم) ؛ گوارا ، خوش گوار ؛ شفابخش.
مترادف و متضاد
شیرین، گوارا، ملایم
sweet (صفت)
مطبوع، شیرین، خوش، نوشین
sweetish (صفت)
شیرین، نوشین، چیز نسبتا شیرین
