نصوح . [ ن ُ ] (ع مص ) راست کردن شتر شرب را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). راست کردن شتر آشامیدن را و نوشیدن چندانکه سیراب شود. (از اقرب الموارد). || نصح . رجوع به نَصح شود.
نصوح . [ ن َ ] (اِخ ) ابن قره گوزبن عبداﷲ، او راست : جمال الکتاب و کمال الحساب ، در علم حساب که به زبان ترکی به سال 923 هَ . ق . برای سلطان سلیم بن بایزید تصنیف کرده است . (از یادداشت ...
فرهنگ عمید
۱. ناصح، نصیحت کننده، پنددهنده. ۲. دوست بی ریا و صادق.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) نصیحت کننده ، اندرزگو. ۲ - (اِ. ) توبة خالص و حقیقی که شکسته نشود.
فرهنگ فارسی
ناصح، نصیحت کننده، پنددهنده، دوست بی ریا ۱- (صفت ) نصیحت کننده پند دهنده ناصح. ۲ - ( اسم ) توبه خالص که دیگر بگناه باز نگردد . ابن قره گوز بن عبدالله او راست : جمال الکتاب و کمال الحساب در علم حساب که به زبان ترکی به سال ۹۲۳ هجری قمری برای سلطان سلیم بن با یزید تصنیف کرده است ٠