نشین . [ ن ِ ] (اِ) قطب را گویند و آن نقطه ای است از فلک . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). قطب ، نقطه ٔبی حرکت زمین . (فرهنگ خطی ). قطب شمال . (ناظم الاطباء). || پوست درون مقعد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). پوست درون مقعده . (ناظم الاطباء).- نشین برآمدن ؛ خروج مقعده . (یادداشت مؤلف ).|| مقعده . (یادداشت مؤلف ). تهرانی : نیشین (کون ، سوراخ مقعد)، در سلطان آباد اراک : نشین (سوراخ کون...
فرهنگ عمید
۱. = نشستن ۲. نشسته در جایی، ساکن (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دل نشین، بالانشین، کرایه نشین. ۳. (زیست شناسی ) [عامیانه] پوست و گوشت درون مقعد، سوراخ مقعد، ته.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِ. ) مقعد، سوراخ مقعد.
فرهنگ فارسی
ته، مقعد، پوست وگوشت درون مقعدسوراخ مقعد ۱ - مقعد . ۲ - سوراخ مقعد . ۳ - امراز نشستن . ۴ - ( اسم ) در کلمات مرکب بمعنی نشیننده آید : بالا نشین صدر نشین کرایه نشین . اسم فاعل مرخم است از نشستن . نشیننده . آن که می نشیند . یا نشیننده و نشسته و همیشه بطور ترکیب استعمال می گردد .