معانی کلمه : نسب
لغت نامه دهخدا
نسب . [ ن ُ س َ ] (ع اِ) ج ِ نُسْبة.
نسب .[ ن ِ س َ ] (ع اِ) ج ِ نِسْبة. رجوع به نِسْبة شود.
- نِسَب ِ اربع ؛ روابطی که بین دو امر کلی ممکن است برقرار گردد و اینها عبارت است از: تباین کلی ، تساوی ، عموم و خصوص مطلق ، عموم و خصوص مِن وجه . رجوع به هر یک از این اصطلاحات شود.
فرهنگ عمید
۱. نژاد.
۲. قرابت خویشی، خویشاوندی.
۲. قرابت خویشی، خویشاوندی.
فرهنگ معین
(نَ سَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - نژاد، خاندان . ۲ - خویشاوندی ، قرابت . ج . انساب .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خویشاوندی، قرابت
اصل، اولاد، تبار، تخمه، دودمان، دوده، گوهر، نژاد، نژاده
۱. اصل، اولاد، تبار، تخمه، دودمان، دوده، گوهر، نژاد، نژاده
۲. خویشاوندی، قرابت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
تبار، خویشاوند
واژه نامه بختیاریکا
بُنچک؛ رچیله
